دِلتنگــےیَعنـــے:هَـرچے پُستــ✍تَنهـایےوغَمگینو سَنگین بِزارےتومُحیطـمَجازےدِلِتــ وا نَشہچون ایندِلواموندَتــاَزدنیاےواقعے گِرفتہسلام عزیزم
خوندی؟ میدونی که باچی هستم؟
همون متنی که الان درباره دلتنگی گذاشتم
عزیزکم خیلی دل تنگتم
حالم روز به روز بدتر میشه
حتما الان با خودت میگی این که امروز منو دید پس چرا این جوری داره برای من مینویسه
در جواب باید بگم عزیزم
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
سلام عزیزم
من حتی نمی توانم زندگی را بدون تو تصور کنم.تو همه امید منی. هر آنچیزی که من در زندگی احساس می کنم با تو شروع می شود و با تو تمام می شود.تو خاص ترین انسان زندگی من هستی و من می دانم که با وجود تو زندگی من هر روز قشنگ تر و زیبا تر می شود.عشق من به تو همیشه واقعی خواهد بود.
دوستت دارم
دوستت دارم و هر بار بجای گفتنش؛ بو می کشم تمام عطرهای جهان را که ا
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
سلام خانومی
خوبی؟
لطفا با لبخند خوانده شود.
هیچی اومدم فقط یه پیام بزارم که لبخند روی لبات رو تجدید کنم
بووووس
یه داستان الان خوندم زیبا بود تو بخونش:
روزی دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، پرسید: پسر جواب داد: - تو هیچ دلیلی نمی تونی بیاری؛ پس چطور دوسم داری؟چطور می تونی بگی عاشقمی؟- من جداً دلیلشو نمیدونم؛ اما می تونم بهت ثابت کنم!
- ثابت کنی؟ نه! من
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایمو دلم لبریز است از دیدن خورشید جانمتا جان ببخشد و ذوب کند یخهای کسالت و اندوه را تو با چشمانت زندگیو شادی را برایم به ارمغان می اوری ساده می اییو پر شکوه و چه میدانی از غوغا و بلوایی که بپا میکنی دردرونم .چشانم سخت تورا میجویند ای جاری زلال . ای تابیده بر دلت مهر.و من باز هم از دستانت شکوفه مهربانی میچینم امروز .صب
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده


عاشقکه میشوی
مواظب خودت باش...
شبهای باقیمانده عمرت
به اینسادگیها
صبح نخواهند شد.
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برو ادامه مطلبسلام
امروز به چه شوقی از خواب بیدار شدم
اومدم پست گذاشتم
وب رو کردم تولد
برنامه چیدم برای عصر ببینمت
یهویی گفتی میای جام؟
گفتم میام
اون لحظه من بودم که ........................
عصر زنگ زدم برای رفتن
گفتم شاید اصلا رفتم لازم نباشه
میر گفت نمیخواد
گفتم چون مهرنوش گفته برو
تا حتما به عباسی هم بگم شاید میر الکی بگه
نه یه وقت خراب بشه
برای عباس
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
ادامه نوشته ششمبا عاطفه شکاک شده بودم خیلی کنجکاو بودم که بفهمم داخل زندگیش چه خبره چون خودم داخل فضای مجازی بودم میدونستم چه جور جاییه نمیخواستم اون بیشتر داخلش باشه
خلاصه مخصوصا باهاش رابطه عاشقانه را انداختم یعنی روزای اول خیلی راحت باهاش حرف میزدم و من بهش درباره داستان نیکا و مریم و.... بهش گفتم وقتی درباره فضای مجازی بهش میگفتم حرفامو تایید میکرد انگا
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
کاش اینجا بودی!همین کنار خودم..و من یادم می رفتکه خسته ام، خرابم، ویرانم..سلام عزیزم این نوشته نهمه
و شاید اخرین نوشته ای که میتونی بخونی
این نوشته رو با جون دل بخون اخه با اشک دارم مینویسم.
مهرنوش بعد خوندن اون داستان و نیومدن من به کافی نت تو دیگه با من مثل قبل نیستی خیلی خیلی سرد
نمیدونم میخوای منو امتحان کنی نمیدونم ولی انگار اون مهرنوش قبل نیستی.
مخصو
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
زندگی من زیباست و این فقط به خاطر وجود توست.عشق زیبای منتو برای زندگی من مثل نوری در تاریکی هستی.تو معنای عشق را به من نشان دادی؛ اما نه با کلمات، بلکه با رفتارت.چشمان تو عشقی را که به من داری به من نشان می دهد.دوستت دارم
عزیزم برات یه داستان عشق که خوندم رو داخل ادامه مطلب گذاشتم برو بخونداستان عشق واقعی...
یک روز پسری با دختری آشنا میشه که از هر لحاظ دختر
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
ویراش دوم
عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد...
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد...
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد
شاعر: فاضل نظریسلام عزیزم
مهرنوش دنبال شعر عاشقانه بودم که اینو دیدم
بخونش
قشنگ گفته
{ بازی عشق مگر شاید و اما دارد/|/تلخی عمر به شیرینی عشق اکنده است/چه
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
سلام عزیزم
خوبی؟
امروز واقعا نمیدونم باید از چی بگم برات
واسه همین اومدم بگم عاشقتم و دو تا نظر ازت بگیرم
سوال اول:
شروع کنیم با هم یه رمان عاشقانه رو بخونیم؟
اگه تایید میکنی من دو جلد رمان یکی یه دونه من رو برات پایین میزارم
جلد اول جلد دوم
لطفا داخل نظر بهم بگو اگه موافقی منم شروع کنم به خوندن
سوال دوم:
نظرت چیه از این به بعد اخر شب خاطراتمون
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
هر لحظه باتو بودن، یک شعر ناتمامه خاموشی تو دریا، دریایی از کلامه
دیدار تو غزل ساز، دست تو زخمه ی ساز چشم تو شهر آواز، دریچه ای به پرواز
راز و نیاز عاشق، محتاج گفتگو نیست وقت نماز عاشق، قبله که روبرو نیست
وقتی که پاسخ عشق، درگیر پیچ و تابه بی آنکه من بپرسم دیدار تو جوابه
با دست هر نوازش صد حرف تازه داریتصویر روشن عشق در قاب روزگاری
با تو بهانه ای هست، آبی و
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
ازت متشکرم دیوونه ی من
از اینکه چشم به این دنیا گشودیاز اینکه پا تو زندگی م گذاشتیاز اینکه پا به پام همیشه بودی
ازت ممنونم ای تنهای عاشقکه یادم دادی دستات و بگیرماجازه دادی با تو هم نشین شمتو جون دادی به این احساس پیرم
ازت متشکرم دیوونه ی من ازت متشکرم دیوونه ی من
کسی جز تو، تو قلبم جا نمیشهتو پای عشق و به قلبم کشیدیتونستی با بد و خوبم بسازیتو طعم سختی و با
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
سلام مهرنوشم
خوبی عزیزم؟
مهرنوش دیشب داشتیم درمورد رسیدن ما دو تا به هم حرف میزدیم
من هنوزم میگم این کار شدنیه
ولی به راحتی نه
مهرنوش داستان زندگیمو گفتم بهت تا حالا به هر کسی کوچکترین احساسی داشتم اونو مدام مقایسه میکردم که ایا این بدرد من میخوره یا نه
ولی مهرنوش تو رو تا حالا با هیچ کس مقایسه نکردم و در این حال و در این زمان تو بهترین انتخاب برای منی
و فکر
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
سلام عزیزم
خوبی مهرنوش؟
تحمل کردن قشنگهاگه قرار باشه یه روزی به تو برسمانتظار آسونهاگر قرار باشه دوباره تو رو ببینمزندگی شیرینهاگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرممشکلات حل میشهاگه قرار باشه روزی به پات بمیرماشکهام به لبخند تبدیل میشهاگه یه بار ببوسمتو لبخندهام دوباره به اشکفقط اگه ببینم خیال رفتن داریاما بدون دوستت دارماز پشت این همه فاصلهاز پشت این همه حرفد
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
سلام مهرنوشم
سلام خانومم
سلام عمر من
سلام تمام وجودم
خوبی قربونت برم
خانومی چه خبرا؟
چی کار میکنی؟
خیلی دلم هواتو کرده، خیلی دلم تنگته
اره، مهرنوش میدونم پنجشنبه بود که دیدمت بوسیدمت
ولی الان من بیش از حد دل تنگ تو شدم
بعضی اوقات فکر میکنم که دیگه داره صبرم تموم میشه
صبر انتظار داشتن تو برای همیشه
هر روز بیشتر از قبل دلم هواتو میکنه
هر روز بیشتر از قبل دلم م
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده




برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده